
مرحوم آیتاللهصافی در مورد روش و طریقه سیر و سلوک خودشان، داستانی دارند که برای بعضی از شاگردان خود در اصفهان نقل کرده اند. چند سال قبل از ارتحال هم، آن را برای بنده و یکی از طلاب قم که از رفقای بنده است نقل کرده بودند.
در طی این مدت گاه و بیگاه بعضی از علما و روحانیّون و شاگردان ایشان این داستان را به صورت اجمال و سربسته مطرح میکردند، تا اینکه در سال 1380 در مشهد مقدّس، خدمت آیتالله حاجشیخجوادکربلائی که یکی از دوستان قدیمی و صمیمی مرحوم آقا بودند رسیدم، از ایشان خواستم اگر در مورد این قضیه چیزی میدانند برایم نقل کنند.
ایشان نیز عنایت کردند و این داستان را که خودشان از مرحوم آقا شنیده بودند بطور کامل و دقیق برای حقیر نقل کردند، بنده نیز بهطور کامل آن را یادداشت کرده و اکنون با توضیحاتی تقدیم فصلنامه نورالصّادق مینمایم. مرحوم آیت الله صافی فرمودند: من در نجف اشرف که بودم یک برنامة سلوکی خاصی برای خودم داشتم که به آن عمل می کردم و آن عبارت بود از
1- عمل به دستورات شرع مقدس
2ـ محبت به خدا و اولیاء خدا
3ـ توسل به ذوات مقدسة معصومین
4- تسلیم مطلق و بی قید و شرط در برابر آن بزرگواران و لاغیر، لذا برای اینکه به سیر نفسی خودم ادامه دهم و برنامه های سلوکی را دنبال کنم ، آقای … [1] را به عنوان استاد برای خودم انتخاب کردم و تصمیم گرفتم از او دستور بگیرم و طبق نظر او و دستورات او عمل کنم .
یک جلسه هم نزد ایشان رفتم و دستور هم گرفتم، قرار بود که از فردای آن روز مشغول شوم ، اما همان شب ، در عالم رویا دیدم که داشتم از شارع الرسول نجف اشرف که یک مسیر صاف و آسفالت و روشن و خیلی نزدیک بود به طرف حرم مطهر حضرت امیر(ع) می رفتم، یک وقت همان آقائی که از او دستور گرفته بودم دست مرا گرفت و مرا از مسیر دیگری برد، اما راهی بود بسیار تاریک و خطرناک ، با پستیها و بلندیهای سخت و دره های وحشتناک و هرچه می رفتیم به حرم نمی رسیدیم .
در عالم رؤیا پیش خود گفتم من که همیشه از شارع الرسول (2)که یک راه آسفالت و صاف و روشن و راحتی بود می رفتم و خیلی هم زود در عرض چند دقیقه به حرم مطهر حضرت امیر(ع) می رسیدم، این دیگر چه راه خطرناکی است که این بار آمدم و به هیچ نحوی هم به حرم نمی رسم، درعالم خواب، از بس که از این راه خسته شده و ترسیده بودم، از خواب پریدم و بیدار شدم.
آنگاه متوجه شدم که همان راهی که خودم طی می کردم و برنامه های قبلی من در تهذیب نفس که بر اساس سنت پیغمبر اکرم (ص)و سیره و روش اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و دستورات شرع مقدس، توأم با توسل به آن ذوات مقدسه و محبت به خدا و اولیاء خدا بود، همان راه صحیح بوده است و این راهی که جدیداً انتخاب کردم صحیح نیست.
وبه طور کلی هر گونه مسیر و جاده ای ، غیر از جاده رسول خدا و اهل بیت گرامیش(ع) باطل و مردود و محکوم به فنا و نابودی است و از آن پس، نزد آن آقا و هیچ کس دیگر برای این موضوع نرفتم.
البته ملاقاتهایی با ایشان رخ می داد ولی دیگر در این موضوع با او کاری نداشتم و در سیر نفسی به راه قبلی خودم که در خواب به صورت شارع الرسول به من نشان داده شد، محکم چسبیدم و تا الان هم از آن عدول نکردم .
در عین حال هم با اینگونه افراد ملاقاتها و رفت و آمدهایی داشتم اما صرفاً برای این بود که ببینم سیره و روش سلوکی آنها بر اساس دین و شرع مقدس است یا اینکه مخلوطی از خواسته های دل و دین را برای خود و دیگران برنامه قرار داده اند .
البته خودم مواردی را که می دیدم با احکام و اعتقادات دینی ما تضادی ندارد با تدبر و احتیاط کامل آن را مورد بررسی قرار می دادم و اگر لازم میدیدم طبق تشخیص شرعی خودم حداقل بعنوان کسب یک تجربه ممکن بود به آن عمل کنم اما هیچگاه در این مسیر اعتقاد کامل به کسی نداشته ام و حالت مرید و مراد بازی بصورت چشم و گوش بسته که در عرفان متداول فعلی دیده می شود در کار من نبود گرچه ممکن بود که با بعضی از آنها هم رفاقت صمیمانه پیدا کرده باشم .
بله کسانی که اهل تقوی بودند و مطلقاً در زندگی خود خواستة خدا را و شرع مقدس را بر خواسته خود و دیگران مقدم می داشتند و به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) محبت داشتند و فقط معارف ائمه معصومین(ع) را به دیگران منتقل می کردند نه حرف های زید و عمر و بکر را و چیزی از خود در مقابل ائمه(ع) ابداع و اختراع نمی کردند و تسلیم مطلق قرآن و سنت همراه با درایت بوده اند به آن ها علاقة شدید و ارادت خالصانه ای داشتم چون این ها که تشنه گان معرفت را از سرچشمه زلال معصوم (ع) دست نخورده و با رعایت امانت سقایت می کنند خیلی ارزش دارند.
نتیجه: این قضیه چراغ روشنی است فرا راه پند پذیران و فریب خوردگان، تا راه از بیراهه مشخص شود و طالبان حق و اهل سیرو سلوک با علم و با احتیاط و دقت و تدبّر و ظرافت خاص ، وارد این جنگل مولا شوند و خود را به دست هر کس و ناکسی نسپارند وگرنه ، «اقل مایمکن اَن یقال فی حقه» ، همان حمار طاحونه ای است که در کلام مبارک امیرالمؤمنین علی آمده است که فرمود: «المتعبد بغیر علم کحمار الطاحونه یدور و لایبرح من مکانه» (3)یعنی مثل خر آسیاب که چشمهایش را بسته باشند و به دور خود بچرخد ، فقط رنج و تعب نصیب او شده است ، بدون اینکه قدمی جلوتر گذاشته باشد ، گرچه فکر می کند که مسافت زیادی را هم پیموده است .
اینها مصداق همان آیة شریفه ای هستند که می فرماید:
« قل هل انبئکم بالأخسرین اعمالا(4) الذین ضل سعیهم فی الحیو ة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا(5)»
یعنی بدترین و زیانکارترین افراد آنهایی هستند که کارهای بد و غلط می کنند و در گمراهی قدم بر می دارند و در عین حال هم خیال می کنند که کارهای خوبی کرده اند.
چون این رشته از رشته های بسیار دقیق و ظریفی است و لحظه ای غفلت و ذره ای انحراف ، انسان را به سقوط می کشاند و به دنبال آن اجتماعی را از مسیر صلاح خارج کرده به سوی فساد سوق می دهد.
علاوه بر آن در این وادی گرگ های در لباس میش بیش از وادی های دیگر وجود دارند و در کمین انسان های پاک و ساده لوح و بی تدبیر نشسته اند و اقوال و افعال خلافی که با اصل دین و اساس تشیع تنافی و تباین دارند و خلاف شرع های بیّنی که به نام دین و عرفان و مقامات در این رشته فراوان دیده می شود و اختلاط و امتزاجی که عرفای اصطلاحی غالباً با اهل تصوف پیدا کرده اند و صوفی گری را که با اصل دین مخصوصاً با تشیع ناسازگار است و اساساً اسلام آن را مذموم شمرده و همة فرقه های آن ها در روایات اهل بیت عصمت و طهارت و سیرة پیشوایان دین مردود و مطرود شده اند [6] (بدون این که سلسله ای بر سلسة دیگر از این نظر ترجیحی داشته باشد) ترویج و تشویق و شعار خود می نمایند و سران بی سر و پای آن ها را با تمام فسادهای اخلاقی و اعتقادی که دارند بالاتر و عزیزتر از شخصیت های مقدس و برجستة شیعه و رهبران دینی ما می دانند و اصلاً برای فقها و محدثین و نواب خاص یا عام ولی الله الاعظم ارواحنا فداه ـ که حصون اسلام [7] و امناء الرسل [8] و حجت امام بر خلقند [9] و در شأن و منزلت آنان روایات زیادی وارد شده است و ائمة معصومین ، امورات مسلمین را از قوانین و احکام الهیه و اعتقادیات و اخلاقیات و آداب و سنن فردی و اجتماعی و حتی تحصیل علوم و ریاضات و مجاهدات و اسباب تکامل و سیر انفس و حدود و ثغور آن ها را به دست با کفایت آنان سپرده اند و فرموده اند:
«اما الحوادث الواقع فارجعوا الی رواه احادیثنا»[10] ، و آنگاه با عبارت، «انهم حجتی علیکم و انا حجه الله [11] » مقام والای آن ها را مهر و تأیید و مسجّل کرده اند ـ هیچ گونه ارزشی قائل نیستند.
این در حالی است که ابتدایی ترین وظیفة شرعی مسلمانان و زیربنای همة تکالیف که اسباب تقرب عبد به معبود هستند و سالک بدون آن نمی تواند قدم از قدم بردارد، اجتهاد یا تقلید است نه بی بندوباری و لاابالی گری و حداکثر به قیاسات و استحسانات و تفسیرهای به رأی رفتار کردن و در مقابل پروردگار عالمیان دانسته یا ندانسته ایستادن و قد علم کردن که در منطق قرآن از این ها به طاغوت تعبیر می شود.
اینان همان هایی هستند که باید در قبرستان مشرکین دفن شوند زیرا که امام فرمود:
«الراد علیهم کالراد علینا و الراد علینا کالراد علی الله و هو فی حدّ الشرک» [12]
خداوند متعال اینان و تابعینشان را از نور بسوی ظلمات خارج کرده و عاقبت کار آن ها خلود در آتش دوزخ است. [13]
باید به این نکته توجه داشت که علت غایی خلقت و مقصود نهایی از آفرینش، عبادت [14] و اطاعت و بندگی و سیر انفسی و خرق حجب و رسیدن به مقام قرب و در نهایت، اثرش قدرت کن فیکونی است که فرمود:
«عبدی اطعنی اجعلک مثلی اقول کن فیکون، تقول کن فیکون» [15] . لذا بهترین منصب و مقامی که خداوند متعال به حبیب خودش خاتم الانبیاء که کاملترین خلق خدا در عوالم هستی می باشد. داد، همین منصب عبودیت است و این مطلب به قدری مسلم است که در میان پیروان حضرتش یک اصل و اعتقاد شد و یک مسلمان به عنوان یک تکلیف الزامی شرعی روزی چندین نوبت با عبارت «اشهد ان محمداً عبده و رسوله» [16]باید به آن اقرار کرده و شهادت دهد.
پس رکن و زیربنای این مقامات و آثار آن، عبادت و بندگی است و زیربنای عبادت و بندگی، اجتهاد و یا تقلید است و لاغیر [17]وگرنه بندگی و آثار عظیم آن که تحقق نمی پذیرد هیچ، در قوس نزول به سوی درک اسفل السافلین قرار خواهد گرفت زیرا عبادت و بندگی تقرب می آورد و مصعیت و هرزگی تبعد نه تقرب.
حاصل مطلب این که، اولین مرحله اطاعت و اساس همة عبادات، ولایت و امامت و خلافت است که به سلسله مراتب، منتهی می شود به فقاهت و اجتهاد و مرجعیت جامع الشرایط. چون مضمون،
(ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا) [18]
و سایر آیات بدین مضمون، مبدأش رسول الله و منتهایش فقهاء و نواب عام ولی الله الاعظم ارواحنا فداه است. به دلیل عقل و نقل، از قبیل «أما الحوادث الواقعه فارجعوا الی رواة أحادیثنا» [19] و روایت
«من کان من الفقهاء … فللعلوم أن یقلدوه» و سایر روایاتی که در وسائل الشیعه، در باب صفات قاضی وارد شده است.
لذا مسلمان علی الخصوص سالک و عارف هر قدمی که بر می دارد باید طبق مجوز شرعی و رضای خدا باشد و این رضایت و مجوز، یا باید از جانب رسول صادر شود یا از جانب امام یا از جانب جانشینان و نواب امام و یا این که خود به مقام نیابت عامه رسیده باشد و صادر کننده مجوز باشد نه دریافت کننده.
گرچه مجموعة این سلسله جملگی ار خدا دریافت کننده هستند، کما این که این مطلب یعنی اجتهاد یا تقلید در سایر علوم و فنون بشری نیز محکّم و ثابت است و فطرت و عقل آدمی بر آن حکم فرماست.
انسان یا باید مثل چشمه باشد و اطراف را آباد کند یا باید مثل حوض یا استخر باشد و آب دریافت کند وگرنه می خشکد و فقط به درد سوختن می خورد.
و مرحوم آیت الله صافی از جمله فقهاء و عرفای حقه ای بود که امدادهای غیبی و عنایات الهی شامل حالش شد و سر به بیگانه نسپرد و شجر حیاتش را به سوختن نداد و از چشمه سار فقاهت آن را آبیاری کرد، و از راه عشق و محبت به اولیاء خدا و تبعیت مطلق و بی چون و چرا از رسول خدا و خاندان معصومینش ، مقامات بلند عرفانی را بسرعت و با عشق و بی تأخیر یکی پس از دیگری طی کرد، و به آن جاهایی که آرزویش را داشت و برای بدست آوردن آن سالیان دراز زحمات طاقت فرسایی را متحمل شده بود، رسید، یعنی همان مقاماتی که در وصیت نامه خود بیان کرده است، که:
«الهی لقائک قرّه عینی و وصلک منی نفسی و رؤیتک حاجتی و جوارک طلبتی و الیک شوقی. » [20]
فکر خام فلاسفه و اشتباه صد درصد آنها
ایشان در تأکید بر روش سیر و سلوک خویش که منحصر به طریق قرآن و عترت است و پشت کردن به بیگانگان از قبیل محیالدین و مولوی و فلاسفه چنین میفرماید:
نیروهای ادراکی انسان در این حد نیست که بتواند گلیم خودش را از آب در بیاورد. این فکر خامی است که بعضی از فلاسفه کردهاند و به خیال خودشان گفتهاند که مثلاً با ورود به علم و حکمت خودمان میتوانیم خودمان را اصلاح کنیم، میتوانیم با همان علم و حکمت و درک و فهمی که داریم به مقام شامخ انسانیت و به کمال نهایی انسانی برسیم . معلوم شده که اینها صد در صد در اشتباهند. حتی خودشان هم فهمیده اند و از طریق خواب گفته اند که ما از اول تا آخر در اشتباه بودهایم. خیال میکردیم بدون رجوع به سنت و اهل بیت: میتوانیم خود را اصلاح کنیم، ولی در اشتباه بودیم.[21]
و این داستانی که از آن مرحوم در این جا نقل شد شاهدی است بر تسلیم مطلق شدن ایشان در برابر موالیان معصومینش و استقامت در این صراط مستقیم و نورانی و پشتکردن به ضالّین و هر پیر و مرشد و عارفی است که در صراطهای غیرمستقیم در مقابل اهلبیت عصمت و طهارت(ع) دکّان باز کردهاند و علیالدّوام عوامالناس را بهسوی خود و کرامتهای خود دعوت میکنند نه بسوی خدا و دین و ائمهطاهرین(ع).
پی نوشت ها:
1- برای حفظ حرمت آن استاد از ذکر نام او خودداری نمودیم
2- شارع الرسول یکی از خیابانهای اصلی و معروف نجف اشرف است و محله جُدَیده را که محل سکونت آیتالله صافی بود به حرم مطهر حضرت امیر متصل میکرد.
3- غررالحکم، صفحه 41 4 -کهف : 103 5- کهف : 104 6-امام هادی(ع) میفرماید: الصوفیه کلّهم مخالفونا و طریقتهم مغایرة لطریقتنا و ان هم الانصاری او مجوس هذه الامه اولئک الذین
یجهدون فی اطفاء نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون.(اثنی عشریه تألیف شیخ حر عاملی صفحه29)
7- کافی، جلد 1، باب فقد العلماء، صفحه 38، حدیث 3
8- کافی، جلد 1،باب المستأکل بعلمه و المباهی به، صفحه 26، حدیث 5
9- وسائل، جلد 27، ابواب صفات قاضی، باب 11، حدیث 9
10- وسائل الشیعه، جلد 27، صفحه140
11- وسائل الشیعه، جلد 27، ابواب صفات قاضی، باب 11، حدیث 9
12- کافی، 1/68 ، چاپ دارالکتب الاسلامیه
13- (والذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون)
14- ذاریات: 56 (و ما خلقت الجّن و الانس الا لیعبدون)
15- جواهر السنیه، صفحه 36، ایضاً مشابه آن در مستدرک، جلد 2، صفحه 298
16- تشهد نمازهای یومیه
17- البته احتیاط نیز شق سوم آن است که در توان هر کسی نیست
18- حشر: 7
19- وسائل الشیعه، جلد 27، صفحه131
20- صحیفه سجادیّه، مناجاتالمریدین
21- درسهای اخلاق و معارف، صفحه 844
============================================================================
مجله ی نورالصادق، شماره ی 13 صفحه ی 121
============================================================================